على اكبر دهخدا

1079

امثال و حكم ( فارسى )

باب ظ . ظالم از مظلوم باشد شكوه چيست . نظير : از سستى آدميزاد گرگ آدميخوار پيدا مىشود . ظالم پاى ديوار خود را مىكند . رجوع به : اسكندر رومى . . . ، شود . ظالم دست كوتاه . زبون‌گير . ظالم است . نظير : بادنجان بد آفت ندارد . ظالم كه كباب از دل درويش خورد * چون درنگرد ز پهلوى خويش خورد ( . . . دنيا عسل است آنكه از او پيش خورد * خون افزايد تب آورد نيش خورد . ) محيى الدين بحى . نظير : شاهى كه بر رعيت خود مىكند ستم * مستى بود كه مىخورد از ران خود كباب . صائب . رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود . ظالم هميشه خانه خراب است . رجوع به : اسكندر روميرا . . . ، شود . ظالميرا خفته ديدم نيمروز * گفتم اين فتنه است خوابش برده به آنكه خوابش بهتر از بيداريست * آنچنان بد زندگانى مرده به . سعدى . نظير : الفتنة نائمة لعن اللّه من ايقظها . اترك الشر يتركك . ظاهر از شيخ و باطن از شيطان . از مجموعه امثال طبع هند . رجوع به : فقرهء بعد شود . ظاهرش چون گور كافر پرحلل * و اندرون قهر خدا عز و جل . تحريف شعر مولوى . همچو گور كافران بيرون حلل . . . نظير : چون گور كافران ز درون پر عقوبتند * گرچه برون برنگ نگارى مزينند . سنائى . باطنى همچو بنگه لولى * ظاهرى همچو كلبهء عطار . سنائى . همچو گور كافران پردود و نار * وز برون بربستهء نقش و نگار همچو مال ظالمان بيرون جمال * وز درونش خون مظلوم و و بال همچو وعدهء مكر و گفتار دروغ * آخرش رسوا و اول با فروغ . مولوى . ظاهر و باطنش يكيست . مردى بىريو و ريا و يك‌رو و يكدل است . ظرافت آتش‌افروز جدائيست * ( . . . ادب آب حيات آشنائيست . ) صائب . نظير : شوخى شوخى آخرش جدى مىشود . المزاح مقدمة الشر .